
سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل سلام از ماست
تو یک رویای کوتاهی ، دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت ، چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی ، جز که از تو نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی ، شکوه اوج پروازی
ندارم هیچ گناهی ، جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه می خواهی ، زخود ییگانه می خواهی
مرا دل باخته چون مجنون ، ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی ، ز خود بی خود تر از هستی
نگاهم کن نگاهم کن ، هر آنچه میخواستی
بکش ای دل ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من ، که یاد تو چه پابرجاست
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....