اعتراف خواهم کرد
كبوترهاي عاشق را ديدهاي كه چگونه پرواز ميكنند و تا نيلگون آسمان پر ميگشايند؟
من آن پرنده عاشقم .
پروانهها راديدهاي كه چگونه گرداگرد معشوق ميگردند وسرانجام دركنارشان ميميرند؟
من آن پروانه عاشقم .
مادران را ديدهاي؟ اين عاشقترين عاشقان را ، كه چگونه در وجود فرزندان خود محو
ميشوند ؛ من نيز عاشـقم ، هـمچون كبوتران كه پر ميگشـايند ، همـچون پروانهها كـه
ميسوزند و همچون مادران كه هستي خود را با هستي عشق پيوند ميزنند .
من نيز يك عاشقم، من خودم را درتو ميبينم و طپشهاي قلبم را با گامهاي تو هماهنگ
ميكنم .
نازنينم ! مدت مديدي است كه قلب من از عشـق تو لبريز شـده است و تا بحـال جـرات
نميكردم صريحا احساسات قلبي خود را شرح دهم، ولي حال اعتراف ميكنم كه بيش از
اين قادر نيستم سنگيني بار عشقت را روي قلب خود تحمل نمايم .
با چشماني گريان ، اقرار ميكنم كه با تمام وجود تو را دوست دارم .
من با ياد تو خواهم زيست و تنها يادتو آرامبخش قلب شكستهام خواهد بود وباقي عمرم
را با ياد تو به سر خواهم برد.
من هرگز از تو نخواهم آزرد و هرگز دشنامت نخواهم داد و نظر تو نسبت به من هرچه
كه باشد ، دوستت دارم ...
بین نام من و تو ....