آیا دل کندی؟؟؟
کجا رفتی؟
بیا دوباره باز در شبستان سکوت
وقتی که پیله های انتظار را پروانه کردیم و خواباندیمشان
باز هم به یاد هم بیفتیم...
بیا باز هم در لابه لای پرهای بیقراری
قبل از خواب نیمروزت بگو که شک داری به دوستت دارم های مکرر لبهای من
و قهر کن و جوابم را نده
فریاد بزن وبرو که به مشغله هایت برسی
و درست مثل آن شب ها
همان وقت ها که قرارمان بعد از رستگاری آدمک هایی بود که به بازیمان گرفته بودند
همان وقت ها که در خفقان دلتنگی
بعد از یک روز بی رنگی
در همان ساعت همیشگی بعد از دعوای بعدازظهری بهم میرسیدیم...
بیا و بی قراریم را با تمسخر دستانت به پایان برسان....
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....