کاش من هم مثل تو بودم

تو ای دل سنگی ترین آدمک رویاهایم

 مثل تو که روزهای قرمز خاطراتمان را دور انداختی

روزهایی که فقط برای ما بود

 روزهایی که هیچ کس ندیدشان ، نخواندشان و نداشته شان...

توکه رفتی روزها  ماندند و من...

رفتی و می دانستی که من هر روز از همان کوچه میگذرم 

 کوچه ی آن روزها...

تورا نمیبینم ولی به هر طرف که می نگرم

رد پایت را می بینم که در تمام زندگیم جا مانده 

رد پای آن روزها...

 حتی عطرم هم بوی تورا می دهد

 عطری که آن روزها برایت میزدم...

به خودم قول دادم دیگر دستهایم را نشویم 

 وقتی دستانم را می بویم حس میکنم همین جایی...

آری تو اینجایی و من بوییدمت...

همین جایی 

صدایت در گوشم

دستانت در دستم

قلبت در قلبم

خودت در آغوشم

و من که در تو میمیرم....