چون رود جاری باش...
سکوتم را بشکن !
من به بی صدایی برکه نزدیکم...
و کسی نیست تا مرا جاری کند
تا مرا برساند به دریا که عمقش تمام کوچکیم را در بر گیرد
در من جاری شو...
ما چون دو رود متقاطع به دریا می رسیم و
در دریا به هم می رسیم...
اگر چه دوریم و عمیق ولی پریم از یک دریا...
با من به دریا برس نه کمی زودتر و نه کمی دیرتر
تک درخت کنار مسیرت را بی توجه باش ، تو فقط سیرابش کن و
مبادا دل باخته ی دخترک تشنه لب شوی
تو فقط او را در خود منعکس کن
تا بفهمد تنها نیست...
و فقط با سنگ ها بیامیز و صدایتان را به گوش گله برسان
تا بفهمند آبادی فرزند شماست...
وقتی به دریا رسیدی سراغم را از صدف ها بگیر...
سلامم را به خروشانیت برسان و
سوار بر موج ها به سویم بیا
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....