وقتی که چشمت تنهای تنها ، تو بستر عشق خوابش نمیبرد
من با تو بودم ، اما ندیدی...
وقتی خیالت پروانه میشد تا شعله می رفت اما نمیموند
من با تو بودم ، اما ندیدی...
شبی که در قفس وا بود و تو می تونستی بری و آبی بشی
دست کم تا لب تاریکی بیای مثل یک پروانه آفتابی بشی
موندی و حتی رو اسم پروانه خط کشیدی برای رفتن
من با تو بودم ، اما ندیدی...
وقتی خیالت غیر از نگاهت تا بی نهایت یه لحظه کم داشت
چشم انتظار اون لحظه بودم اما ندیدی
من با تو بودم ، اما ندیدی...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....