وقتی که چشمت تنهای تنها ، تو بستر عشق خوابش نمیبرد

من با تو بودم ، اما ندیدی...

وقتی خیالت پروانه میشد تا شعله می رفت اما نمیموند

من با تو بودم ، اما ندیدی...

شبی که در قفس وا بود و تو می تونستی بری و آبی بشی

دست کم تا لب تاریکی بیای مثل یک پروانه آفتابی بشی

موندی و حتی رو اسم پروانه خط کشیدی برای رفتن

من با تو بودم ، اما ندیدی...

وقتی خیالت غیر از نگاهت تا بی نهایت یه لحظه کم داشت

چشم انتظار اون لحظه بودم اما ندیدی

من با تو بودم ، اما ندیدی...