امشب کسی که ، خودش هم عین نامش غمگین بود ، از عشق سرخ به من آموخت

که گاهی انسان می گرید ، بدون آنکه چشمانش خیس شود !

و تنها علامت گریه ، ترشدن چشم نیست و من اندکی بعد از خودم ،

دلتنگ شدم که کسانی که بی چشم خیس گریه می کنند ابری ترند ،  

سبک هم نمی شوند ،  دست و دلشان هم نمی لرزد ، اشک هم که نمیریزند

پس خیالشان ناراحت ترست .

برای او دعا می کنم ،  که مثل خودش باشد نه اسمش . 

جوری نیست که برایش نامه بنویسم !

این چند خط را هم محض شگفتی ام نوشتم ازاین مبتلا شدن !

 برایش تنها دعا می کنم .

عزیز است ، چون سرخ است ، عین حقیقت و عین مقدساتم