از اين صحرا به اون صحرا
غبار رفته بر بادم
از اين دريا به اون دريا
غروب رفته از يادم
حرير روشن مهتاب
حجاب تار گيسوته
فقط رنگين کمون گاهي
شبيه طاق ابروته
نگاهم کن
نگاهم کن
پريشانم
ميون خواب و بيداري
بدون تو نميمونم
تو اين دنياي تکراري
خسته از اين فاصلههام
با دل ديوونه بمون
مثل خودت دربدرم
با من ديوونه بمون
دل پاييزي گرفته ، کاشکي آسمون بباره
کاش صدام گم بشه ، تو شب مثل فرياد ستاره
من براي از تو گفتن ، تا ته قصه جوانم
من نه با توام ، نه بي تو ، مثل بودن سرابم
توي باغا گل سرخي ، توي آسمون ستاره
جايي رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره
توي تابستون نسيمي ، آفتابي توي زمستون
تو هموني که گروني ، نميياد بدستم آسون
وقتي من تو آسمونم ، تو توي راه زميني
مشکل اينه چون عزيزي ، هر جا باشي نازنيني
چه تفاهمي ، تو عاقل ، دل من مات و ديوونه
درمونم دست چشاته ، اينم آخرين بهونه
چون غروب خيلي قشنگه ، تو خود خود غروبي
چي بگم قحطي واژست ، هر چي هستي خيلي خوبي ، هر چي هستي خيلي خوبي
وقتي که بارون ميگيره ، چشام از عشق تو خيسه
دل برات به قول سهراب ، زير بارون نمي نويسه
بین نام من و تو ....