به من گفتی خداحافظ و بر مژگانت بلور عشق جاری بود
غم تلخی میان غصه هایت با تمام بی قراری بود
چرا با غم، خداحافظ
تو که گلبوته های شعر شادم را ز باران نگاهت بارور کردی
توکه جام خیالم را همه شب از شراب عشق پر کردی
توکه افسانه با عشق بودن را برایم از کتاب زندگی خواندی
تو که بذر محبت را به دشت سینه ی مهتابم افشاندی
چرا با غم، خداحافظ
تو مهمان عزیز لحظه های شاد من هستی
تو همچون قصه ی شیرین مهد کودکی در یاد من هستی
خداحافظ کلامی تلخ و غمگین است
غم رفتن غمی بسیار سنگین است.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....