ای دوست
اي دوست مرا ببر
جايي پر از اميد
جايي پر از ترنّم موزون عاشقي
جايي پر از صداقت انديشههاي ناب
جايي پر از سخاوت شيرين آفتاب
جايي پر از عطوفت باران عشق
جايي پر از قرابت ديرين خاك و آب
جايي كه نيست تكدّر
جايي كه نيست تظاهر به عشق
جايي كه نيست دو رنگي ، ريا ، فريب
جايي پر از تكرر پرواز بوسه ها
اي دوست به من بگو حكايت غمهاي خويش
تا پر شور ز ياد تو جام لبان من
در مزرع نگاه تو من ديده ام
يك آسمان اميد
بر گيسوانت هر شب به ذهن خويش
بستم هزار دسته گل نرگس سپيد
اي كاش يك بهار
هنگام رويش سبز جوانهها
هنگام تابش خورشيد مهر
وقتي كه صبح
از مطلع سپيده چشمان تو آغاز مي شود
با تو سفر كنم تا باغهاي مهر
تا چشمههاي نور
تا پونههاي لب جويبار
تا دشت پر ترنّم آوازهاي سبز
تا ساحل سپيد سحرگاه در پگاه
تا غم ، غمي كه تراود ز هر غروب ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....