سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن

هنوزم پر مي‌کشه دل براي به تو رسيدن

واسه جواب نامه‌ات مي‌دونم که خيلي ديره

بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگيره

عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت

سر تو با مهربوني ، بذاري به روي شونم  

تو فقط واسم دعا کن ، آخه دنبال بهونه‌ام

بد جوري به هم مي‌ريزه منو گاهي اتفاقي

تو اگه نباشي از من ، نمي‌مونه چيزي باقي

گفتم اينو بنويسم ، که دوست دارم عزيزم

بيشتر از تو ميدونم من ، که تو اينو نمي‌دوني