سلام اي تنها بهونه واسه نفس کشيدن
هنوزم پر ميکشه دل براي به تو رسيدن
واسه جواب نامهات ميدونم که خيلي ديره
بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينم که چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب کنارت
سر تو با مهربوني ، بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا کن ، آخه دنبال بهونهام
بد جوري به هم ميريزه منو گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من ، نميمونه چيزي باقي
گفتم اينو بنويسم ، که دوست دارم عزيزم
بيشتر از تو ميدونم من ، که تو اينو نميدوني
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....