روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت


روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و


تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند.

 

روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ،

 

گذشت و اينک دلم هواي تو را کرده است

 

دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !

کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ،

 

کاش دوباره مي توانستم آن صدايي که شب و روز

 

به من آرامش ميداد را بشنوم

 

دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است

 

تو رفتي و چند خاطره که هيچگاه نميتوانم فراموش کنم برجا گذاشتي

 

خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند….

 

دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم

 

برگرد ! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم

 

برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد !

 

دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است

چرا رفتي از کنارم ؟ تو رفتي و من تنهاي تنها

 

در اين دنياي بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام

 

برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين باهم بودنمان تکرار شود

 

دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ،

 

صداي گريه هايت تنگ شده است...

 

عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم

 

و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم

 

با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن

 

تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم

 

                     

 

يادته يه روز بهم گفتي :

 

"هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون

 

كه نكنه يه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده"

 

گفتم اگه بارون نيومد چي ؟؟؟

 

گفتي : " اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره"

 

گفتم : يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمهام خواست بباره تنهام نذار

 

گفتي : "چشم!!! "

 

حالا امروز من دارم يه گوشه خلوت گريه مي كنم

 

اما آسمون نمي باره !!

 

تو هم اون دور دورا ايستادي و داري به من مي خندي آخه چرا ؟

 

مگه گناه من چيه ؟؟!!

 

چه بنویسم ؟؟؟

 

می خواهم برایت بنویسم ، اما مانده ام

 

که از چه چیز و از چه کسی بنویسم ؟
 
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی ،

 

یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک ،

 

مجبور به زیستن هستم .
 
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود ،

 

یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم ؟

 

از چه بنویسم ؟
 
از دلم که شکستی ، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد ؟
 
ابتدا رام شد ، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد .
 
از چه بنویسم؟


از قلبی که مرا نخواست یا قلبی که تو را خواست ؟
 
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم ،


دادستان تو را مقصر نداند و بر زودباوری قلب من

 

که تو را بی ریا و مهربان انگاشت ، اتهام بزند.
 
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم

 

تا تو را داشته باشم ، به نوعی گناهکار شناخته شوم.
 
نه ! نه !

 

شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید ،


یا ندیده گرفت ؛ چون از انتخابش پشیمان شده بود.

 

عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم .
 
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود

 

و تو معنای « دوست داشتن» را درک کنی ...


امّا هیهات...

 

که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی ...


 

از من بریدی و از این آشیان پریدی ...

 

                  جدیدترین عکسهای عشقی همراه با متن عاشقانه داغ داغ arya2fun.com

 

امروز که باران بارید، دلم خیلی گرفته بود ، خیلی...


باران اشک خداست

 

ولی مگر خدا هم گریه می کند؟

 

آری خدا سالهاست که گریه می کند و سالهاست که باران می بارد!

 

و اشك ميريزد به خاطر من و به خاطر كساني كه

 

از او روي گردان مي شوند!!

 

خدا انسان را آفريد و عاشق او شد !

 

او را در زمين قرار داد تا ببيند چه كسي معناي عشق را مي داند؟

 

امروز فهمیدم که لیاقت نوشتن در مورد خدا را ندارم

 

و چه بی پروا و مستانه از او سخن می گویم ،

 

من که معنای عشق را نمی فهمم...

 

 

مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

 

مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه به عادت تبدیل شود !

 

عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست

 

پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود

 

پیوسته خواهان نو شدن است

 

و دیگرگون شدن

 

تازگی ذات عشق است

 

و طراوت بافت عشق

 

چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت ؟؟

                        http://i4.tinypic.com/23wmbu8.jpg