الو سلام ، منزل خداست ؟

 

اين منم مزاحمي که آشناست

 

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

 

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

 

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست ؟

 

الو ... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

 

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست ؟

 

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟

 

خوب و صاف و واضح و رساست ؟

 

اگر اجازه مي دهي برايت درد و دل کنم

 

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

 

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شود دلم

 

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

 

الو ... مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

 

دوباره زنگ می زنم ...

 

دوباره ... تا خدا خداست

 

                      

خداوندا نمی دانم

در این دنیای وانفسا

كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم


نمیدانم

نمی دانم خداوندا

در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است

و جای خوش دارد

كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم


نمی دانم خداوندا

به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم

دگر سیرم خداوندا

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

امیدم خداوندا 

كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت

گناهی بس ستمبار است و لیكن من

نمیدانم

دگر پایان پایانم

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد

و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد

چرا پنهان كنم در دل ؟

چرا با كس نمی گویم ؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را ؟

همه یاران به فكر خویش و در خویشند . گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها 

چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه تركیدن این درد پنهان است

خداوندا نمی دانم

نمی دانم

و نتوانم به كس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم

دلی بی آب و گل دارم

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم


نمی گویم

نمی جویم نمی پرسم


نمی گویند


نمی جوند

جوابی را نمی دانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم ؟

چرا بیگانه از خویشم ؟

خداوندا رهایی ده

كلام آشنایی ده

خدایا آشنایم ده

خداوندا پناهم ده


امیدم ده

خدایا یا بتركان این غم دل را

و یا در هم شكن این سد راهم را

كه دیگر خسته از خویشم

كه دیگر بی پس و پیشم

فقط از ترس تنهایی

هر از گاهی چو درویشم

و صوتی زیر لب دارم

و با خود می كنم نجوای پنهانی

كه شاید گیرم آرامش

ولی آن هم علاجی نیست

و درمانم فقط درمان بی دردیست

و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

 

 

می توانیم در آن لحظه که دل غرق گناه است ، نگاهی بکنیم

یک نظر بر گذر جاده و این زندگی ِ رو به تباهی بکنیم

می توانیم همه عمر به یادش باشیم

بلکه شاید بشود ترک گناهی بکنیم

حاصل زندگی ما به جز مردن نیست

اشتباه است در این ره ، اشتباهی بکنیم

 

 

 

 نيا باران زمين جاي قشنگي نيست

من از جنس زمينم و خوب مي دانم

که گل در عقد زنبور است

اما يک طرف سوداي بلبل ،

يک طرف بال و پر پروانه را هم دوست ميدارد

نيا باران پشيمان ميشوي از آمدن زمين جاي قشنگي نيست

در ناودان ها گير خواهي کرد

من از جنس زمينم خوب مي دانم

که اينجا جمعه بازار است

و ديدم عشق را در بسته هاي زرد کوچک نسيه ميدادند

در اينجا قدر مردم را به جو اندازه مي گيرند

در اينجا شعر حافظ را به فال کوليان در به در اندازه مي گيرند

نيا باران زمين جاي قشنگي نيست