امروز روزی دیگراست، هرچند کوتاه وهنوز هم زندگی در رگهایم
جریان دارد . این بودن را دوسـت می دارم ، هرچند که مدتی است
دچار سردرگمی درکــوچه پس کــوچه هایش هســتم . من این نبض
نامنظم زندگی را دوست میدارم و این حس لمس رگــهای متورم که
هـر لحظه بودن را فریاد می زند . تحمل روزهای تاریک و شبهای
تاریک تر سخت است و بودن در این روزها سخت تر، اما من باید
باشم ، به خاطر آرزوهایی که چندی است از من دورترو به رویا و
خیال نزدیک تر شده اند . باید باشم به خاطر پاسخ به قلبم کـه برای
رهایی از غمها مدام خود را به قفس سینه ام می کوبد ، باید باشم به
خاطــرعشقی خسته که مدتهاست از چهره اش در قاب عکــس کنج
دیوار غـــم می بارد ، چشمانش نور امید ندارند ، بغــضی پیر و از
نفس افتاده در سینه دارد و تنش بوی دل زدگی از زندگی می دهد .
در پی جستجویی تازه در انتظار صبح می مانم و هـر بار بهانه ی
دل خواسته هایی تازه را از زندگی می گیرم ؛ اما او در پاسخ فعل
صبر را برایم صرف می کند . می خواهم با واژه ها دوست داشتن
را هجی کنم و عشـق را با بهارنوبر کنم و با هر نفسی که می کشم
فریاد بزنم :
ای زندگی ، من آمدم ، بودم ، هستم و خواهم بود
بي قرارم امشب
حالم اصلا خوش نيست
چند روزي ست كه احساس غريبي دارم
حس آن گمشده اي
كه به دنبال خودش مي گردد
حس آن ماهي در تنگ بلور
كه در انديشۀ دريايي خود غوطه ور است
جاي من اينجا نيست
قفسم دلگير است
گرچه جنسش ز طلاست
مرغ روحم عطش بال گشودن دارد
آسمان منتظر است
شوق رفتن دارم
شوق پرواز به آغوش خدا
به همانجا كه مرا مي طلبد
بايد از بند تن آزاد شوم
آسمان منتظراست ...
.jpg)
از آدمهایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند
دلم میگیرد
از خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی میدهد
از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت میدهند
دلم میگیرد
از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد
و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند
از دوستی که برایت هدیه دو بال برای پریدن می آورد
و بعد با منفورترین کلمات دنیا معنی میکند
از خودم هم دلم میگیرد
نمی دانم چرا نمی دانم ...
تو که در باور مهتابی عشق ، رنگ دریا داری ،
فکر امروزت باش
به کجا مینگری ؟ زندگی ثانیه ایست
وسعت ثانیه را میفهمی ؟
میشود مثل نسیم ، بال در بال پرستو ، بوسه بر قلب شقایق بزنیم ...
هیچ کس تنها نیست .
ما خدا را داریم
تنهایی های من پایانی ندارد
هرروز بر بوم دل
تنهایی را نقش زده ام
تنهایی را ستوده ام
تنهایی را بوییده ام
تنها یی را در کنج دل نهاده ام
و اکنون از تنهایی های دل می نگارم
من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
.jpg)
روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ...
روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و
تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند .
روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ،
گذشت و اينک دلم هواي تو را کرده است ...
دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان !
دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت
تنگ شده است ...
کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ،
کاش دوباره مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش
ميداد را بشنوم ...
دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم ...
تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم
بر جا گذاشتي ...
خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند ....
دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم ...
برگرد ! بيا تا قصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم ...
برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد !
دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است ...
چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ،
چه عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي
که مرا دوست مي داري !
چرا رفتي از کنارم ؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي
بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام ...
برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود...
دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ،
صداي گريه هايت تنگ شده است ...
عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از
زندگي ام ، نفس بگيرم ...
با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن
تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم ...
لحظه ي به تـو رسيـدن يه تـولد دوبـاره است
شهرچشم تو رو داشتن يه غروب پرستاره است
خواستن دستــاي گرمت مثل ماجرا مي مونه
برق المــاساي چشــمت مثل کيميا مي مونه
اگه تو قسمت من بشي مي زنم يه رنگه تازه
اسم من کنار اسمت قصرخوشبختي مي سازه
زير چتر لمس دستات ميشه تا خدا رها شد
مي شه رفت تا آسمونا شايد اون بالا خدا شد
بــا تـو غم رنگي نـداره زندگي شهر فرنگه
از تو قلعه ي نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه
سهم هرکسي که باشي خوش بحال روزگارش


بین نام من و تو ....