فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه کنم حرف ديگر ياد نداد استادم
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمي از نو ، به مبارک بادم
گر خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....