بازوانت را به مستي حلقه كن بر گردنم

تا بلرزد زير بازوهاي سيمينت تنم

چهره زيباي خود را از رخ من وامگير

جز به آغوش چمن يا دامن من جا مگير

راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من

جستجو كن عشق را در گرمي آغوش من