جادوی سرنوشت
دريا به خويش فرو رفت
و كوه
در مراسم تدفين آفتاب
خود را به خاك سپرد
و دستهاي مكرر
در خواب كرمهاي كويري
به خويش باليدند
باد
در ذهن ريشه ها
خود را به خواب زد
و شاخه هاي تهيدست
خاك سياه را
به حرص خراشيدند
و ريشه ها خويش را
به نبش كشيدند
مرز حيات و مرگ
در هم فرو شكست
و گور
از دل گهواره قد كشيد
نه خواب
نه بيدار
جادوي سرنوشت من اين است :
در انزوا به اصطراب آينه خزيدن !!!
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....