من و بيفردايي ، من و تنهايي ، من و ويراني
منم آن زنده به گور
كه بر هـر گور روم گـور به گور
منم آن رانده ز شهر
كه به هر شهر روم شهر به شهر
آري ! من در به درم !
خانه به دوش !!!
روزگاري سر و ساماني بود
دل شاد و لب خنداني بود
دل من بسته به فردايي بود
ولي حالا ، دوست دارم داد بزنم
كجايي كعبه من ؟
شب تارم را ببين !
روزگارم را ببين !
كجايي فرداي من !
حال زارم را ببين
انتظارم را ببين
تا به كي داد بزنم ؟
تا به فرداي محال ؟
پيش كي داد بزنم ؟
پيش چند تا « كر و لال »
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....