فصل دلتنگي بارانم
فصل تنهايي يك گل درباغ
فصل نمناكي برگ
آخرين برگ كه ميافتد
از دفتر عريان درخت
كوچه باغم در خود
خاطراتي دارم
از وداع دو پرنده
از جدايي دو برگ
از دو ديدار كه در قايق نور
راهي دورترين فصل نجابت بودند
بي تو اي همنفس لحظه تنهاييها
فصل دلتنگي بارانم
بي تو اي مطلع نور
در كتاب غزل باران
گريهام ميگيرد بر سكوت دل خود
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱ ب.ظ توسط زيبا
|
بین نام من و تو ....