به صحرا شدم ، عشق باريده بود

 

و عطر نگاه تو پيچيده بود

 

شقايق به لب داشت نام تو را

 

و بابونه خواب تو را ديده بود

 

و با ياد لبخند خورشيدي ات

 

گل خنده بر خاك روييده بود

 

نه آن دشت را باد زرد و سياه

 

نه بيدي كه از باد لرزيده بود

 

و انگار در چشم آيينه‌ها

 

طنين نگاه تو خوابيده بود

 

و يك لحظه انگار طاووس‌وار

 

خيال تو آنجا خراميده بود ...